!اگر مادر شوهر شدم

اگر مادرشوهر شدم، ماه رمضان اگر رفتم خانه ی پسرم/عروسم، به جای آنکه همش قربان صدقه پسرم بروم و بگویم : آخی رنگ لبهات سفید شده ، طفلکی سحری نخورده، آخی خیلی خسته شدی یه کم بشین، و ... یه کمی هم به حال عروسم توجه می کنم. خصوصا اگر بدانم تقریبا 90 درصد مهمانی آنشب را عروسم چرخانده است و کارها غالبا به دوش او بوده است...

جمعه بیست و هشتم تیر 1392| 1:34| تازه عروس|
اگر مادرشوهر شدم، برای تولد عروسم هم اهمیت قائل میشم. همونطور که برای تولد پسرم و دخترم.
تو هدیه دادن و عیدی دادن هم همین کار رو میکنم.
نه اینکه مثلا به پسرم 2 تا هدیه گرون بدم و به عروسم یه هدیه ارزون!
بینشون فرق نمیذارم.




همونطور که الان بابا و مامانم بین دختر و دامادشون و پسرشون فرق نمیذارن برای هدیه دادن و عیدی دادن زمان عید نوروز!

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392| 1:26| تازه عروس|
اگر مادر شوهر شدم، برای عروسم/عروس هام  دعاهای خوب خوب می کنم.
همون دعاهایی که خودش هم بشنوه خوشحال میشه. از ته قلبم.
دعایی نمی کنم از روی حسودی که حسود بودنم تابلو بشه!!


مثلا اگر برای دخترم دعا می کنم خدا بهش یه نی نی سالم از همون جنسی که خودش می خواد بده، برای عروسم هم همین دعا رو می کنم.
نه اینکه برگردم رو به روی عروسم بهش بگم: نه تو باید پسر بیاری فقط!!!

سه شنبه یکم اسفند 1391| 14:42| تازه عروس|
اگر مادر شوهر شدم، یکی از سوال هایی که حداقل سالی یه بار سعی می کنم از عروسم بپرسم اینه که : از زندگی با پسر من راضی هستی؟ خوشحال هستی؟ چیزی کم و کسر نداری؟ ... ازش ناراحتی ای نداری؟ ...

و تلاش می کنم چیزهای معقولی رو که میگه کمکمش برطرف کنم یا با پسرم حرف بزنم...



نه اینکه از خود مچکر فکر کنم خودم و پسرم پیغمبر زاده ایم و اون عروس هم باید از خداش باشه داره با ما زندگی می کنه!!!!

یکشنبه هشتم مرداد 1391| 18:4| تازه عروس|
اگر مادرشوهر شدم، به جای اینکه تلاش کنم عروسم رو بچزونم، تلاش می کنم از لحاظ روحی و فکری و ... بهش نزدیک بشم یا درکش کنم...
چیزهایی رو که داره یا نداره رو برای اذیت کردنش به رخش نمی کشم...

سه شنبه بیستم تیر 1391| 14:19| تازه عروس|
اگر مادر شوهر شدم، سعی نمی کنم با شیطنت های غریزی مادرانه، جلوی عروسم پسرم رو عالی و منحصر به فرد و یکتا جلوه بدم!
حتی اگر واقعا اینجوری باشه.
سعی می کنم اگر از پسرم تعریف می کنم، کنارش از خوبی های عروسم هم بگم.
اگر به عروسم میگم: همچین شوهری پیدا نمیشه که برات فلان کار رو کنه، به پسرم هم میگم همچین زنی پیدا نمیشه که برات فلان کار رو کنه.


چون اینو میدونم، کمک به ادامه ی خوب و استحکام خانواده ی پسرم، علاوه بر اینکه زندگی رو به کام پسرم شیرین تر می کنه، کلی هم ثواب اخروی داره....

یکشنبه هجدهم تیر 1391| 18:29| تازه عروس|
اگر مادر شوهر شدم تلاش می کنم عروسم اون چیزی رو که دوست داره در حد عرف به دست بیاره توی خونه ی ما. حتی اگر مورد پسند من نباشه.

مثل یه سفره عقد متعارف زیبا!
جمعه بیست و ششم خرداد 1391| 23:19| تازه عروس|
اگر مادر شوهر شدم هرچیزی رو که برای دخترم دوست داشته باشم و برای خودم، برای عروسم هم دوست دارم. و  به داشته های عروسم حسادت نمی کنم...
چون اونم مثل دخترمه...
جمعه بیست و ششم خرداد 1391| 22:17| تازه عروس|

اگر مادرشوهر شدم هیچ وقت با تیکه بازی دل عروسم رو نمی شکنم. چون این کار فقط یه ظلمه به یک بی گناه. اگر حرفی هم داشته باشم رودر رو باهاش مطرح می کنم و ازش سوال می پرسم. نه اینکه دل بشکنم.


تا توانی دلی به دست آور،
دل شکستن هنر نمی باشد

جمعه بیست و ششم خرداد 1391| 19:17| تازه عروس|
اگر مادرشوهر شدم و بیشتر از یه دونه عروس داشتم، بینشون فرق نمی ذارم. و کاری نمی کنم که بین اینها حسادت و رقابت تقویت بشه. اگر هم بر اساس تفاوت های فردی و ذاتی و شخصیتی شون مجبور باشم رفتارهای متفاوتی با هرکدومشون داشته باشم، براشون دلسوزانه توضیح میدم به خاطر این مساله باید بینتون عادلانه رفتار کنم.

می دونم که این یه تز مدیریتیه "اختلاف بینداز و حکومت کن"
تلاشم رو بر این میذارم که از این تز موزیانه استفاده نکنم.
جمعه بیست و ششم خرداد 1391| 19:13| تازه عروس|
Design by KHanOomi